در دنیای امروز امکانات و گزینه ها ، برای فرد دشوار می شود که بتواند خود را به عنوان كلی ، كم تقسیم شده و در تعداد زیادی از تئوری ها و سیستم های دانش از بین نبرد. یک سبک زندگی یکپارچه ارائه می دهد که در همه سطوح به یک شخص نگاه می کنیم و مشاهده می کنیم که چگونه فرایندها به هم پیوسته اند. یکی از تمرین کنندگان و خالقان این رویکرد کن ویلبر است. وی در آثار و زندگی خود به طور کلی نشان می دهد که چگونه سیستمهای مختلف دانش می توانند در تعامل باشند و چگونه بهتر می تواند خود و سلامتی شما را بشناسد.

مردی که جایی نداشت

کن ویلبر یکی از بنیانگذاران سبک زندگی یکپارچه است. وی در شهر اوکلاهما ، ایالات متحده آمریکا ، در یک خانواده نظامی متولد شد که اغلب مجبور به حرکت بودند. در مدرسه (که چهار نفر از آنها تغییر کرده بود) ، پسر توانایی های فکری استثنایی نشان داد ، منطق عالی داشت و همه چیز را در پرواز گرفت. علی رغم موقعیت رهبری در کلاس ، جایی که حتی لقب "مغز" را نیز به دست آورد ، او سعی کرد بین استعدادهای خود و تمایل به تناسب در دایره همسالان خود تعادل برقرار کند. پس از آن ، وی شروع به شرکت در محافل و بخش های مختلف کرد. هنگامی که در دانشگاه بود ، ویلبر علاقه خود را برای دستیابی به حرفه علمی از دست داد و به خواندن کتاب توجه کرد. وی به روانشناسی ، فلسفه شرق و غرب علاقه داشت. وی بعدها تحصیل در بیوشیمی را در نبراسکا آغاز کرد و حتی بورس تحصیلی را نیز برای تحقیقات کارشناسی ارشد دریافت کرد ، اما دوباره این مسیر را دنبال نکرد. ویلبر روی نوشتن تمرکز کرد و در 23 سالگی اولین کتاب خود را با عنوان "طیف آگاهی" منتشر کرد. در آن ، او به طرز ماهرانه ای سیستم های مختلف دانش را با یک کل واحد ترکیب کرد و ارتباط بین آنها را نشان داد و در همان زمان ، فراتر از هرگونه محدودیتی قرار گرفت.

در آن زمان او به طور جدی روی توسعه رویکردهای یکپارچه کار می کرد ، مجله "ReVision" را منتشر کرد و مؤسسه انتگرال را تأسیس کرد. وی یک رویکرد یکپارچه در حوزه های مختلف زندگی - سیاست ، فرهنگ ، معنویت ، پزشکی را توسعه داد و نشان داد که هیچ چیز در جهان جدا از سایر فرایندها و پدیده ها نیست. وی تاکنون بیش از 30 کتاب در مورد معنویت و علم نوشت ، که به 30 زبان ترجمه شده اند. او چنین رویکردی منحصر به فرد را توسعه داد که این یک پیشرفت واقعی برای هزاران نفر بود. رویکرد وی با در نظر گرفتن سیستم های دانش و تجربیات عرفانی بشر در زمان های مختلف تقریباً در تمام علوم انسانی و حوزه های زندگی گذشت. کن ویلبر هنوز هم اغلب به عنوان "انیشتین آگاهی بشر" خوانده می شود و به نوبه خود ترجیح می دهد در طبیعت زندگی کند و شخص خودش را بیش از حد تحسین نکند.

با گذشت زمان ، ویلبر یک سیستم یکپارچه منحصر به فرد را توسعه داده است که به حوزه های مختلف زندگی انسان ، اما مهمتر از همه سلامتی ما می پردازد. او فهمید که هیچ چیز در طبیعت به طور اتفاقی اتفاق نمی افتد ، که فرایندها بهم پیوسته اند. همین اتفاق در مورد انسانها نیز رخ می دهد. روش او شامل تجزیه و تحلیل جامع از یک شخص است ، نه فقط علائم بیماری به اصطلاح "بیماری جسمی" او.

سلامت یکپارچه چیست؟

انسان در طول زندگی خود مراحل مختلف تکامل آگاهی خود را طی می کند - از خود محوری تا انتگرال (جامع). در ابتدا او فقط به خود اهمیت می دهد و ارتباطی با افراد دیگر و فرآیندهای جامعه نمی بیند ، سپس شروع به دیدن گسترده تر می کند.

داروی سنتی (ارتدوکس) که بیشتر افراد به آن عادت کرده اند ، در واقع فقط با بدن جسمی کار می کنند و از روش های جراحی و پزشکی استفاده می کنند. او به دلایل جسمی بیماری جسمی اعتقاد دارد و به همین دلیل است که بیشتر از روشهای جسمی مداخله پزشکی استفاده می کند. در عوض ، رویکرد یکپارچه ، نارسایی جسمی در بدن را به عنوان سیستمی از عوامل مختلف - اخلاقی ، اجتماعی و غیره در نظر می گیرد. وظیفه پزشکی یکپارچه این نیست که علائم را درمان کند و در اصل درمان به هیچ وجه نیست بلکه ترمیم تعادل در همه سطوح و مشاهده علت عدم تعادل است.

تکنیکهای انتگرال با تعریف کاملاً از سلامتی آغاز می شوند. آنها سلامتی را عدم وجود بیماری نمی دانند و معتقد نیستند که درمان راه حل قطعی برای حل این مشکل است. سلامتی بسیار عمیق تر و گسترده تر ، به عنوان تعادل ، به عنوان یك سیستم ارتباطات تعریف می شود ، كه در آن نه تنها بدن مهم است ، بلكه از جنبه های اخلاقی ، اجتماعی و ... نیز وجود دارد. ویلبر می نویسد:

"اگر یک بیماری تهدیدکننده زندگی داشته باشید که می تواند درمان شود ، و بیمه درمانی شما تنها منبع تأمین بودجه برای درمان است و هزینه های لازم را تأمین نمی کند ، شما خواهید مرد ... ما می گویم ،" وی توسط یک ویروس کشته شد. " اما ویروس تنها بخشی از این دلیل است. در دنیای واقعی ، ویروس ممکن است کانون توجه باشد ، اما بدون وجود یک سیستم اجتماعی که بتواند درمان را فراهم کند ، شما خواهید مرد. این یک مشکل جداگانه نیست: این یک جنبه اصلی مشکل است. "

ما می توانیم از بهترین دانش بشریت از زمان ها و فرهنگ های مختلف استفاده کنیم تا از پتانسیل های خود استفاده کنیم و به کمال خود کمک کنیم. این مشابه تلفنی است که در آن ما فقط از تعداد محدودی توابع استفاده می کنیم ، گرچه خود دستگاه از ویژگی های بسیار بیشتری برخوردار است.

ویلبر عوامل اصلی را در کلیه سیستمهای دانش موجود در اختیار بشر قرار داد (به یاد داشته باشید که او از کودکی بدبین بود) - بخش ها ، سطوح ، خطوط ، حالت ها و انواع.

من ، تو ، آن و آنها

مهم نیست که فرد چه کاری انجام می دهد: بوم شناسی یا سیاست ، هنر یا تدریس ، یک رویکرد یکپارچه تضمین می کند که او از تمام فرصت های خود استفاده می کند. ویلبر فهمید که همه جنبه های تجربه انسانی را می توان به درون و برون و همچنین جمعی و فردی تقسیم کرد.

اگر این را در قالب 4 بخش نشان دهیم (شکل بالا را ببینید) ، پس از آن بخش بالایی چپ "من" را توصیف می کند - این جهان درونی ما است. دانش در مورد خود ، افکار ، احساسات ، روحیه خود را. این چیزی است که ما در مورد خودمان می دانیم تا زمانی که به دیگران بگوییم. این بخش همچنین مسئول زیبایی یا هنر است.

وقتی می خواهیم درک متقابل پیدا کنیم ، "من" و "شما" "ما" می شویم ، مسئولیت آن است بخش چپ پایین. این بخشی از فرهنگ و سنن مشترک ما است. و در فرآیند تعامل "من" با "شما" همیشه پذیرش و درک دیگران از طرف خودش وجود دارد. این بخش همچنین مسئولیت خیر یا اخلاق را بر عهده دارد.

بخش راست بالا مربوط به فرآیندهای پیرامون مفهوم "آن" است ، یعنی آنچه را می توان حواس یا با کمک وسایل فنی درک کرد. این شامل علوم طبیعی ، علوم اعصاب و غیره می شود.

بخش پایین سمت راست مسئول حوزه "آنها" است - یک سیستم اجتماعی ، محیطی ، اقتصادی ، ارتباطی ، همچنین شامل علوم اجتماعی ، انسان شناسی است. مهمترین چیز در این بخش تعامل سیستم ها و فرد است.

سطح رشد آگاهی

دانش متفاوت در طول تاریخ بشر تعداد متفاوتی از مراحل رشد را تعیین کرده است. در یوگا - 7 سطح ، در انسان شناسی - 5 سطح (باستانی ، جادویی ، اسطوره ای ، منطقی و انتگرالی). در سیستم یکپارچه 3 مرحله اصلی توسعه - بدن ، ذهن و روح را تعیین کنید.

سطح اول بدن است. در این مرحله ، ما خود را با بدن و غرایز آن مرتبط می کنیم. اقدامات انسانی با هدف بقا انجام می شود ، هیچ تحلیلی ندارد. این سطح با مرحله "من" و مرحله خارج از مرکز مطابقت دارد.

سطح دوم Mind است. آگاهی ما شروع به در نظر گرفتن روابط با افراد دیگر می کند ، می توانیم خود را به جای دیگری قرار دهیم ، طیف وسیعی از علاقه ها یا ارزش ها را انتخاب کنیم. مراقبت در حال حاضر نه تنها به خود بلکه به دیگران نیز گسترش می یابد. یعنی "ما" و مرحله قومی (قوم گرایی ، دیدگاهی از جهان است که در آن فرد خود را با مؤلفه قومی خود مشخص می کند).

سنت های فرهنگی ، رویکردهای ملی نمونه ای ایده آل برای چنین شخصی است. اغلب فرهنگ ها و دیدگاه های جهان به عنوان "نه مال ما" ، "خارجی" ، "برای ما سنتی نیست" ، "غیر طبیعی" تلقی می شوند. در عوض ، نقش ها و رویکردهای گروه قومی خودش به عنوان درست و دقیق تر درک می شود.

سطح سوم روح است. این مرحله از گسترش آگاهی است ، فرد از "ما" به "همه ما" می رود ، او زندگی را به صورت جهانی محور درک می کند ، و در نتیجه برخی از تقسیمات را از دست می دهد. در این مرحله نیز آگاهی از معنویت و مسیر معنوی و همچنین ارزشهای جهانی وجود دارد. انسان اذعان می کند که تجربیات مختلف در جهان حق وجود خود را دارند ، روش های غیر معمول زندگی ، سنت ها. پروژه های فرهنگی بلکه گسترش و آگاهی از تنوع جهان هستند و چیزی "خصمانه" نیستند.

یک سطح چهارم نیز وجود دارد - انتزاعی. در این سطح ، فرد می تواند با گروه ها و انواع مختلفی از آگاهی ها ارتباط برقرار کند. غالباً در این سطح رهبران معنوی هستند که به واسطه زندگی و خدمت خود ایده متحد کردن مردم را تحمل می کنند ، نه اینکه آنها را تقسیم کنند. در میان معاصران این سطح ، دالایی لاما چهاردهم و دیگران است.

چرا درگیری های سطح ایجاد می شود؟

بزرگترین مشکل در مرحله رشد هوشیاری این است که سطوح مختلف اغلب یکدیگر را انکار می کنند. فردی که مثلاً فقط به منافع خود ، آسایش و تأمین دنیای کوچک خود اهمیت می دهد ، نمی تواند فردی را از سطح قومی محقق کند. اما ، به نوبه خود ، ممکن است او بیش از حد به کشور خود یا یک جامعه خاص وابسته باشد و فردی را که ادراکی از زندگی در جهان دارد ، درک نکند. به همین دلیل است که شخصی هویت خود را در سطح قومیت می فهمد و کسی دیگر مرتبط نیست و این افراد غالباً در یک جامعه تعامل دارند. با رشد تدریجی انسان قادر به عبور از تمام سطوح آگاهی و نزدیک شدن به انتگرال است. علاوه بر این ، دنیای مدرن چنان جهانی شده است که پیوندها بین مردم ، فرایندها و کل گروههای بزرگ آشکار می شود. مسائل مربوط به اوضاع زیست محیطی روی زمین برای همه به همان اندازه اعمال می شود - هم ساکن یک دهکده کوچک چینی و هم یک کارگر در وال استریت.

تعادل

به طور کلی ، یک رویکرد یکپارچه در زندگی به دنبال تعادل و تعادل است ، پتانسیل واقعی فرد را باز می کند و در مورد پزشکی نه تنها علائم را درمان می کند بلکه علت واقعی بیماری را در همه سطوح نشان می دهد. همچنین در این رویکرد ، انسان موجودی منفعل نیست که جریان را شناور کند و در معرض شرایط باشد ، بلکه مسئولیت زندگی و سلامتی و همچنین آنچه که او را احاطه کرده است ، مسئول است. همانطور که یکی از حکیم گفت ، انسان مسئول حضور غیر تصادفی خود در زمین می شود.

کن ویلبر در طول زندگی خود نمونه ای از آن قرار داده و اکتشافات خود را با جهان به اشتراک می گذارد. در مورد داروی یکپارچه ، نه تنها عوامل جسمی بلکه اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سایر موارد را نیز باید در نظر بگیریم.

مواد مشابه

مواد محبوب

شما ادامه دادید نسخه بتا سایت rytmy.media. این بدان معنی است که سایت در حال توسعه و آزمایش است. این به ما کمک می کند تا حداکثر تعداد خطاها و ناراحتی ها را در سایت شناسایی کنیم و سایت را در آینده مناسب ، موثر و زیبا برای شما ایجاد کنیم. اگر چیزی برای شما مناسب نیست ، یا می خواهید چیزی را در عملکرد سایت بهبود بخشید - از هر طریق که برای شما مناسب باشد با ما تماس بگیرید.
BETA