لس کورباس کارگردان و نمایشنامه نویس اوکراینی در اواسط قرن بیستم مبتکر تئاتر اوکراین بود. اما نه تنها به دلیل ایده های غیراستاندارد یا شجاعت خلاقانه اش ، بلکه همچنین به این دلیل که تئاتر را چیزی غیرواقعی ، ساختگی ، تصنعی درک نکرده است. در واژگان وی اغلب کلمات عالم ریز ، نیرو ، مدت ، فضا و زمان ، پیوستار به صدا در می آمد. وی بیش از پنج زبان می دانست و مترقی ترین آثار فلسفی را در اصل می خواند. کورباس تئاتر را زمینه ای برای دگرگونی انسان می دانست ، جایی که همه چیز اساسی در دنیای درون اتفاق می افتد. چرا می توان کورباس را هنرمندی دانست که با هوشیاری کار می کند ، چگونه اصول معنوی را در کار خود با بازیگران به کار می برد و چرا ما هنوز مانورهای نمایشی او را در تئاتر مدرن می بینیم؟

وین نقطه شروع است

الکساندر کورباس جوان در سال 1907-1908 به عنوان دانشجوی رایگان تحصیلات آلمانی و اسلاوی وارد دانشگاه وین شد ، مطالعات کلامی و فلسفی را برگزید و به زبانها - آلمانی ، لهستانی ، اسلاویای قدیمی و سانسکریت آموزش می داد (این علاوه بر نروژی و انگلیسی است که او در آن تحصیل کرد مدرسه) در آن زمان ، وین پایتخت هنر جسورانه ، نوبت عصرها بود ، فرصتی برای تجسم ایده های جسورانه. در عین حال ، بیشتر و بیشتر مردم متوجه می شوند که سیستم قدیمی خودش را خسته کرده است و به سؤالات وجودی ابدی علاقه دارند - من کی هستم؟ من کجا میروم؟ نکته چیست؟ چگونه خدا را پیدا کنیم؟ جهان و قوانین طبیعی آن چگونه است؟ در زمان دانشجویی در وین بود که مدیر آینده در مورد رودولف اشتاینر ، یکی از محبوب ترین عرفا ، غیبت کننده ها و دست اندرکاران زمان مطلع شد. وی توجه زیادی به دنیای درونی انسان ، زندگی به عنوان یک مسیر معنوی داشت و مرگ به عنوان یک گذار ، یک آغاز خاص است. اشتاینر حتی چندین نمایشنامه را به عنوان رمز و رازهای باستانی روی صحنه برد ، یعنی آنها آیینی بودند نه تئاتر. کورباس نیز مانند برخی جوانان شیفته این عقاید بود.

Les به طور گسترده ، از جمله جنبه های فلسفی ادیان ، پزشکی و جهان بینی های هند ، تبت ، چین و ژاپن می خواند. او در درجه اول علاقه مند بود كه چگونه این شیوه ها می توانند در هنر به كار روند. بنابراین ، او به اوکراین بازگشت با نمایش های جدید در مورد تئاتر و تعامل با مخاطبان. این بیش از هنر است ، بلکه بیشتر در مورد زندگی ، در مورد جهان است که از روح انسان رشد می کند.

تنفس

لس کورباس تنفس را بسیار مهم می دانست. وی در همکاری با بازیگران ، شیوه‌هایی را اعمال کرد که اساس بسیاری از اعمال معنوی است و امروزه به طور گسترده شناخته شده است. کورباس در یکی از سخنرانی های خود درباره کارگردانی ، که وی با بازیگران تئاتر برزیل انجام داد ، گفت:
"… هنگام رمزگشایی از مفهوم جذابیت ، حداقل برای من ، با توجه به تجزیه و تحلیل این کلمه ، این است که یک شخص هماهنگ تر ، هماهنگ تر از یک فرد متوسط ​​است. و هماهنگی به معنای تعادل کامل کامل است. اساساً بر اساس مهمترین فرآیند بدن ما ، یعنی تغییر صحیح تنفس و بازدم ، مصرف صحیح هوای استنشاق است. ما در درک چنین شخصی احساس خوبی داریم. "

او برخی از تمرینات را در کارگاه تئاتر با یک مدیتیشن کوتاه شروع کرد ، که به بازیگر اجازه می داد تا خودش را غوطه ور کند ، تمرکز کند ، شنوایی درونی خود را تنظیم کند. وی در مورد 7 مرکز موجود در بدن انسان و در مورد گردش هوا به بخش های خود گفت. هفت مرکز وجود دارد و 7 چاکرا وجود دارد. آنها همچنین تنفس "مثلث" را تمرین کردند که دوباره در بسیاری از روشهای مدرن استفاده می شود.

ریتم

وقتی موضوع تئاتر کورباس را تحقیق می کنید ، تعجب می کنید. بنابراین بسیاری از ایده های مترقی ، عمیق و جهانی نه تنها در صحنه بلکه در زندگی توسط این جامعه تجسم یافته اند. این تئاتر فرصتی برای آنها بود تا نشان دهند چگونه یک شخص پیش می رود و زندگی برای زندگی چگونه است. این زندگی است ، نه تظاهر کردن.

ریتم اساس هر تعامل است. بازیگران آموزش های زیر را داشتند: مترونوم تنظیم شد و همه همزمان با یک ریتم حرکت کردند ، بعداً ماکت هایی از اجراها به این ریتم اضافه شد و سپس مترونوم متوقف شد و بازیگران همچنان با یک ریتم به کار خود ادامه دادند و آن را در داخل حس کردند. سپس آنها با یکدیگر تعامل داشتند و به ریتم خود ادامه می دهند. سپس این کار پیچیده تر شد ، آنها یاد گرفتند که احساسات مختلف قهرمان را از طریق ریتم منتقل کنند. به عنوان مثال ، اگر شخصیت کسی عصبانیت خود را نشان داد ، او شروع به عمل و صحبت با سرعتی بیشتر ، همه بقیه کندتر می شدند. اول از همه ، بازیگران یاد گرفتند که ریتم درونی را بدون مترونوم احساس کنند. ریتم ضربان قلب ، تنفس و از این رو خود زندگی است. و از آن خارج نشوید. چه اتفاقی روی صحنه افتاد؟ تماشاگر نیز وارد ریتمی شد که توسط برکه ها ایجاد شد و مانند یک خلسه خاص بود. تماشاگر ناظر منفعل نبود ، او یک شرکت کننده فعال در اکشن بود ، با بازیگران در همان ریتم قرار داشت.

"همه چیز در جهان ریتم دارد. و جدول ریتم دارد ، و زبان من ، و باد دارای ریتمی است ، و نه تنها ریتمی برای گوش ، صدا ، بلکه ریتم و فضا ... »، - کورباس به شاگردانش گفت.

در حقیقت ، این اصل ریتم بخش بزرگی از زندگی ما است. احساسات منفی شدید نفس شما را از بین می برد و این به معنی ریتم ، زبان ، موقعیت بدن است. ناگفته نماند که همه چیز در طبیعت ریتم خاص خود را دارد. جهان مثل یک رقص بزرگ است.

فضا و زمان

کورباس مردی بود که اکنون او را یک هنرمند میان رشته ای می نامند. وی به جنبه های مختلف زندگی علاقه مند بود: از فضا و دستاوردهای علمی گرفته تا روانشناسی ، اعمال معنوی و فولکلور.

در کتابخانه وی می توان بیوپسیولوژی و واژینر علوم واگنر ، هنر و طبیعت Cherbulier ، مقاله های Voitovsky در مورد روانشناسی جمعی ، جامعه شناسی تحمل مولر ، توسعه وایت از دیدگاههای نجومی و انیشتین ، فلسفه و فلسفه را یافت. و همچنین متون باستانی هند و منطقه آسیا.

از طریق انیشتین و برگسون ، که زمان و مکان را نوشتند و کاوش کردند ، کورباس از جنبه های تئاتر به این تفاهم رسید. او می گوید: "... صحنه ادامه ی زمان در فضا است ،" "نمایش نمایانگر واقعیت در زمان و مکان است." برای هنرمند ، این مفاهیم جدا ناپذیر هستند که برای دهه 20-30 ایده خوبی نبود. و در دوره مدرن ، همه نمی توانند واقعاً زمان را در عمل تحقق بخشند ، نه در تقسیمات "گذشته-حال-آینده" ، بلکه در جریان ، مدت زمان. البته او همچنین به خوبی با نظریه نسبیت انیشتین آشنا بود.

یک واقعیت جداگانه

اجراهای کورباس و بازیگرانش بیشتر شبیه به یک بازی تحول گرا بود ، جایی که تماشاگران پر از آن بیرون آمدند ، او چیزی برای فکر کردن داشت. خود سازنده تئاتر آن را فلسفی نامیده است ، او مجبور بود به درون دنیای درونی انسان برود ، در انگیزه های خود ، عناصر روان ، مطالعه مرزهای آگاهی و واقعیت به همین ترتیب. به همین دلیل است که شیوه زندگی وی ، وسعت دیدگاه ها و آزادی درونی برای سیستم قدیمی تهدیدآمیز بود ، که این امر به نفع نگه داشتن سازه های دروغین و فقدان ارزش ها و خدا سودمند بود.

آیا می توانید تصور کنید اگر یک تئاتر از این نوع تحت شرایط فنی و توانایی های فعلی متولد شود؟ اما متولد نشده است. تاکنون روش های کورباس در مدارس و جوامع مختلف بازیگری پراکنده است ، اما هیچ کس اصولاً اصول جدیدی پیدا نکرده است. با این حال ، به نظر می رسد که Les Stepanovych در حال تماشای روند ، قدم زدن در اطراف است ، یادآوری این موارد بیشتر. بیش از صد سال بعد ، ایده های او فقط ربطی ندارند بلکه آنها را به ما یادآوری می کنند ، چیز واقعی. اگر عمیق تر حفاری کنید و قادر به خواندن باشید.

متن: کاترینا گلادکا
کلاژها: ویکتوریا شهردارووا

مواد مشابه

مواد محبوب

شما ادامه دادید نسخه بتا سایت rytmy.media. این بدان معنی است که سایت در حال توسعه و آزمایش است. این به ما کمک می کند تا حداکثر تعداد خطاها و ناراحتی ها را در سایت شناسایی کنیم و سایت را در آینده مناسب ، موثر و زیبا برای شما ایجاد کنیم. اگر چیزی برای شما مناسب نیست ، یا می خواهید چیزی را در عملکرد سایت بهبود بخشید - از هر طریق که برای شما مناسب باشد با ما تماس بگیرید.
BETA